قانون جرائم رایانه ای
بخش یکم ـ جرائم و مجازاتها
فصل یکم ـ جرائم علیه محرمانگی دادهها و سیستمهای رایانهای و مخابراتی
مبحث یکم ـ دسترسی غیرمجاز
ماده (1) هرکس به طور غیرمجاز به دادهها یا سیستمهای رایانهای یا مخابراتی که به وسیله تدابیر امنیتی حفاظت شده است دسترسی یابد، به حبس از نود و یک روز تا یک سال یا جزای نقدی از پنج تا بیست میلیون ریال یا هر دو مجازات محکوم خواهد شد.
مبحث دوم ـ شنود غیرمجاز
ماده (2) هرکس به طور غیرمجاز محتوای در حال انتقال ارتباطات غیرعمومی در سیستمهای رایانهای یا مخابراتی یا امواج الکترومغناطیسی یا نوری را شنود کند، به حبس از شش ماه تا دو سال یا جزای نقدی از ده تا چهل میلیون ریال یا هر دو مجازات محکوم خواهد شد.
مبحث سوم ـ جاسوسی رایانهای
ماده (3) هرکس به طور غیرمجاز نسبت به دادههای سری در حال انتقال یا ذخیره شده در سیستمهای رایانهای یا مخابراتی یا حاملهای داده مرتکب اعمال زیر شود، به مجازاتهای مقرر محکوم خواهد شد:
الف) دسترسی به دادههای مذکور یا تحصیل آنها یا شنود محتوای سری در حال انتقال، به حبس از یک تا سه سال یا جزای نقدی از بیست تا شصت میلیون ریال یا هر دو مجازات.
ب) در دسترس قرار دادن دادههای مذکور برای اشخاص فاقد صلاحیت، به حبس از دو تا ده سال.
ج) افشا یا در دسترس قرار دادن دادههای مذکور برای دولت، سازمان، شرکت یا گروه بیگانه یا عاملان آنها، به حبس از پنج تا پانزده سال.
تبصره 1ـ دادههای سری دادههایی است که افشای آنها به امنیت کشور یا منافع ملی لطمه میزند.
تبصره 2ـ آئیننامه نحوه تعیین و تشخیص دادههای سری و نحوه طبقهبندی و حفاظت آنها ظرف سه ماه از تاریخ تصویب این قانون توسط وزارت اطلاعات با همکاری وزارتخانههای دادگستری، کشور، ارتباطات و فناوری اطلاعات و دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح تهیه و به تصویب هیئت دولت خواهد رسید.
ماده (4) هرکس به قصد دسترسی به دادههای سری موضوع ماده (3) این قانون، تدابیر امنیتی سیستمهای رایانهای یا مخابراتی را نقض کند، به حبس از شش ماه تا دو سال یا جزای نقدی از ده تا چهل میلیون ریال یا هر دو مجازات محکوم خواهد شد.
ماده (5) چنانچه مأموران دولتی که مسؤول حفظ دادههای سری مقرر در ماده (3) این قانون یا سیستمهای مربوط هستند و به آنها آموزش لازم داده شده است یا دادهها یا سیستمهای مذکور در اختیار آنها قرار گرفته است بر اثر بیاحتیاطی، بیمبالاتی یا عدم رعایت تدابیر امنیتی موجب دسترسی اشخاص فاقد صلاحیت به دادهها، حاملهای داده یا سیستمهای مذکور شوند، به حبس از نود و یک روز تا دو سال یا جزای نقدی از پنج تا چهل میلیون ریال یا هر دو مجازات و انفصال از خدمت از شش ماه تا دو سال محکوم خواهند شد.
فصل دوم ـ ....
ادامه مطلب
+ نوشته شده در ساعت   توسط احمد
|
... کوله پشتیاش را برداشت و راه افتاد.
رفت که دنبال خدا بگردد و گفت: تا کولهام از خدا پر نشود برنخواهم گشت.
نهالی رنجور و کوچک کنار راهایستاده بود، مسافر با خندهای رو به درخت گفت: چه تلخ است کنار جادهبودن و نرفتن؛
درخت زیرلب گفت: ولی تلخ تر آن است که بروی وبیرهاورد برگردی. کاش میدانستی آنچه در جستوجوی آنی، همینجاست...
مسافر رفت و گفت: یک درخت از راه چه میداند، پاهایش در گِل است، او هیچگاه لذت جستوجو را نخواهد یافت.
و نشنید که درخت گفت: اما من جستوجو را از خود آغاز کردهام و سفرم را کسی نخواهددید؛ جز آن که باید.
مسافر رفت و کولهاش سنگین بود. هزار سال گذشت، هزار سالِ پر خم و پیچ، هزار سالِ بالا و پست. مسافر بازگشت رنجور و ناامید. خدا را نیافته بود، اما غرورش را گم کرده بود...
به ابتدای جاده رسید. جادهای که روزی از آن آغاز کرده بود. درختی هزار ساله، بالا بلند و سبز کنار جاده بود.
زیر سایهاش نشست تا لختی بیاساید.
مسافر درخت را به یاد نیاورد. اما درخت او را میشناخت.
درخت گفت: سلام مسافر، در کولهات چه داری، مرا هم میهمان کن.
مسافر گفت: بالا بلند تنومندم، شرمندهام، کولهام خالی است و هیچ چیز ندارم.
درخت گفت: چه خوب، وقتی هیچ چیز نداری، همه چیز داری.اما آن روز که میرفتی، در کولهات همه چیز داشتی، غرور کمترینش بود، جاده آن را از تو گرفت.
حالا در کولهات جا برای خدا هست و قدری از حقیقت را در کوله مسافر ریخت...
دستهای مسافر از اشراق پر شد و چشمهایش از حیرت درخشید و گفت: هزار سال رفتم وپیدا نکردم و تو نرفتهای، این همه یافتی!
درخت گفت: زیرا تو در جاده رفتی و من در خودم ، و پیمودن خود، دشوارتر از پیمودن جادههاست ...
+ نوشته شده در ساعت   توسط احمد
|
روابط پسران و دختران جوان، در كشور ما به عنوان يك معضل اجتماعي مطرح است لذا بر اولياي خانه و مدرسه و به تبع آنها مسئولين فرهنگي و اجتماعي لازم است اين مسئله را به طور علمي بررسي نمايند و از هرگونه تصميم احساسي خودداري كرده و با شناخت كامل آسيب ها، زمينه ها و راهكارهاي علمي و تخصصي با اين انحراف برخورد نمايند. زيرا به حكم "ولا تقف ما ليس لك به علم" (اسراء، 36) بايد از پيروي هر چيزي كه بدان علم نداريم پرهيز كنيم. درهر اعتقاد يا عملي كه تحصيل علم ممكن است، پيروي از غير علم حرام است و زماني اقدام و ارتكاب عملي جايز است كه دليل علمي آن را تجويز نمايد. (1) براي بررسي اين معضل با سؤال هايي روبرو هستيم: 1 - چه نوع روابطي، معضل اجتماعي به شمار مي رود؟ 2 - چه آسيب هايي دراين زمينه جوانان ما را تهديد مي كند؟ 3 - زمينه هاي اين روابط آسيب زا چيست؟ 4 - چه راهكارهايي براي پيشگيري و هدايت صحيح وجود دارد؟ در مقاله حاضر كه از انتخاب شده به اين پرسشها پاسخ داده مي شود كه با هم آن را مي خوانيم.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در ساعت   توسط احمد
|
بــایـد تــمام حــاشــیهها را رهــا کــنم
آقــا اجــازه هــست شــما را صـــدا کــنم ؟؟
ایــنجا کـسی به فکر شما نیست! چاره نیست
بــاید کــه راه را ، ز رفیـــقان جــدا کــنم
شــایــد زیــاد رفتــهای آقــا ! چـــگـونــه مـن
بـا ایــن هــمـه گـذشـتن آدیـــنه ، تــا کــنم ؟؟
آنــقـدر جــمـعه رفــت و خـبر نیـست از شـما
مـانــدم چــگونـه آمـدنـت را دعـا کـنـم !؟
دل در قـنوت بـود و دو چــشمم بــه خــواب رفت
بــایــد نــمازهـــای خـــودم را قــضــا کـــنم !!
بــا شــعر هـم نمــیشود از غــربــتت سـرود
آقـــا چــگـونـه دیـن خــودم را ادا کــنم ؟؟
از یک دوست
+ نوشته شده در ساعت   توسط احمد
|
سلام مسافر بی باز گشت من ، با کوچ تو!
پاییز رنگ رنگ ؛خاکستری شد...
به خود می گویم؛
این همه رنگ!
این همه برگ!
این همه رقص!
این همه شور!
مویه ی قاصدکها بر کدام آرزوهای سپرده به باد ؛است؟
و خورشید بربلندای دلتنگی کدام صنوبر به سجده رفته است؟
و آسمان در تشیع کدام خاطر آبی فریاد می کشد؟
و تو در کجای این فصل سرد ؛
بی قراری ام را ؛
نظاره می کنی؟
سال ۱۳۷۸ نفس هاي آخرش را مي كشد
و من همچنان چشم انتظار جمعه دهم آبان ...
اما چه زود دير مي شود
برادر صبور من ، مسافر عزيز من
كه هيچ وقت به مقصد نرسيدي ...
ولي به مقصود رسيدي
خدا حافظ برگ هاي خزان ديده ۸۷
خدا حافظ ...
+ نوشته شده در ساعت   توسط احمد
|
زندگي دفتري از خاطرهاست ...
يک نفر در دل شب، يک نفر در دل خاک...
يک نفر همدم خوشبختي هاست،
يک نفر همسفر سختي هاست،
چشم تا باز کنيم عمرمان مي گذرد...
ما همه همسفريم...
+ نوشته شده در ساعت   توسط احمد
|
مردي با خود زمزمه كرد ، " خدايا با من حرف بزن. " يك سار شروع به خواندن كرد ...
اما مرد نشنيد . فرياد بر آورد ، " خدايا با من حرف بزن " آذرخش در آسمان غريد ... اما مرد گوش نكرد.
مرد به اطراف خود نگاه كرد و گفت ، " خدايا بگذار تو را ببينم ." ستاره اي درخشيد... اما مرد نديد.
مرد فرياد كشيد ، " يك معجزه به من نشان بده " . نوزادي متولد شد ... اما مرد توجهي نكرد .
پس مرد در نهايت يأس فرياد زد : " خدايا لمس كن و بگذار بدانم كه اينجا حضور داري ."در همين زمان خداوند پايين آمد و مرد را لمس كرد... اما مرد پروانه را با دستش پراند و به راهش ادامه داد ...
+ نوشته شده در ساعت   توسط احمد
|
تا نگاه ميكني :
وقت رفتن است
باز هم همان حكايت هميشگي !
پيش از آنكه با خبر شوي
لحظه ي عزيمت تو ناگزير ميشود
آي ..
اي دريغ و حسرت هميشگي !
ناگهان
چقدر زود
دير ميشود !
+ نوشته شده در ساعت   توسط احمد
|